سپی ریز
اولین اردوی انتخابی هیمالیا نوردی قله مستاقاتا
روز موعود فرا رسید
و آرزویی که سالها در سرم می پروراندم سرانجام به بار نشست
قرار شد دوازدهم بهمن در دفتر کوهنوردی حاضر شویم برای تست
وسایل برای اولین اردو
خوشبختانه تنها چیزی که کم داشتم برای برنامه پرچم راهنما بود
مقرر شد پنج شنبه چهاردهم بهمن ساعت ۶ صبح در میدان اصلی شهر آماده حرکت شویم
تعداد نفرات شرکت کننده طبق لیست ۱۸ نفر بودند که با انصراف یکی دو نفر از این تعداد کم شد
صبح پنج شنبه که از خونه راه افتادم لایه نازکی از برف زمین را سفید پوش کرده بود
که در راه رفتن برف عظیم سپی ریز را تصور میکردم
اولین نفر میدان حاضر شدم
علی،محمد،آقای قربانی،رضا سلیمانی،جواد،امین،دکتر سلیم زاده،ایرج،توحید،منصور
نفرات حاضر در برنامه بودند
ساعت ۷ به روستای جلدیان رسیدیم
لازم به ذکر است سپی ریز یکی از قله های بلند و سرسخت منطقه با ارتفاع ۳۷۰۰ متر است
که در فصل زمستان تشکیل یک تیغه برفی و نقاب برفی خواهد داد که تا حدودی صعود را غیر ممکن میسازد البته به خاطر ریزش بهمن
در یک هوای صاف و نسبتا سرد و خوب به جلدیان میرسیم
بعد از صحبتهتای آقای قربانی به عنوان سرپرست برنامه با انتخاب منصور نفر اول برف کوب توسط آقای سلیمانی مربی تیم(فاتح سالهای پیش قله لوتسه)استارت اردو زده شد
تیم در ابتدا با سرعت خوب و تندی شروع به حرکت کرد
بعد از یک ساعت برف کوبی نوبت به من رسید
با دستور آقای سلیمانی تیم یه استراحت موقت کرد


بعد از کم کردن لباسهای اضافه تیم به حرکت ادامه داد
بعد از ۱.۴۵ دقیقه نوبت به علی برای برف کوبی رسید
سرعت علی در برف کوبی خیلی بالا بود
نفرات به ترتیب محمد ،امین،ایرج برای برف کوبی عوض شدند
تا اینکه ساعت ۱۱ به چشمه برده مش رسیدیم
بعد از مدتی اندک حسین آقا و دکتر و دیگر نفرات رسیدند
بعد از صرف صبحانه ساعت ۱۲ به حرکت برای رسیدن به قمطره راه افتادیم

مسیر منتهی به قمطره برف زیادی داشت
که نای همه ما را برید
جواد هم از فرصت استفاده کرد و یه فیلم حسابی گرفت
در مسیر قمطره به حد کافی برف بود که تیم مجبور به برف کوبی به حالت نشسته شد
ساعت ۴تیم به قمطره رسید
بعد از برپایی چادرها به داخل چادرها رفته
در حین چادر زدن درد ناش از میسنک پا نگرانی را در وجودم افکند
کم کم درد زیادتر شده و با گذشت زمان و سرد شدن گرمای بدن احساس کردم پایم قفل شده
هوا کم کم تاریک شده
برای اولین بار برام جالب بود که در سپی ریز نشانی از باد نبود حتی یک نسیم ملایم
ولی رفته رفته به سردی هوا افزوده میشد
کمبود آب باعث شد که برف برای درست کردن آب ذوب کنیم
هوا به قدری سرد که آب داخل قمقمه ها داخل کوله پشتی تو چادر منجمد شدند

من و محمد و علی داخل یک چادر بودیم که در نهایت مجبور به زدن یه چادر دیگه شدیم
امین و منصور در یه چادر دیگه
جواد ،ایرج ،توحید در یه چادر دیگر
بعد از بازبینی و تست داخل و بیرون چادرها توسط مربی مشغول به درست کردن شام شدیم
ولی چه شامی......
از سرما نمیدونستسم چی میخوریم
علتش هم این بود که چادر ما استاندارد یک برنامه زمستانی نبود
بعد از اعلام ساعت حرکت که ۴ صبح برای صعود قله اعلام شد
من تنها در چادر ماندم
با رفتن بچه ها به چادر خودشان
کم کم درد شدید را در زانوم احساس کردم
از هر طرف چادر باد به داخل نفوذ میکرد
ساعت ۲ شب بود که بیدار شدم برای یک لحظه یخ زدگی را در دست راستم احساس کردم
با گرم کردن دستم تا ۳.۱۵ به خواب رفتم
وقتی خواستم بلند شوم هنوز زانوم درد میکرد
و فهمیدم نمیتونم همراه تیم بالا برم
با کسب اجازه از مربی من در چادر ماندم و به چادر امین و منصور رفتم
تمام نگرانیم از راه برگشت بود
با صدای آقای قربانی که داشت با بی سیم با تیم حرف میزد از خواب بیدار شدم
آقای قربانی به تیم گفت که برگردند
چون احتمال ریزش نقاب برفی قله وجود داشت
تیم هم بی درنگ به پایین برگشت

من به همراه آقای قربانی و دکتر به پایین برگشتم
بچه ها هم به پایین اومده بودند و چادرها را جمع کرده بودند
و بعد از مدتی به ما ملحق شدند


ساعت ۱.۳۰ به چشمه برده مش رسیدیم
و به خوردن نهار مشغول شدیم
ساعت ۲.۳۰ چشمه را به مقصد روستای جلدیان ترک کردیم
مسیر برگشت راحت بود چون برف کوبی شده بود
بعد از کورسی که با بچه ها گذاشتیم ساعت ۵ به روستا رسیدیم
کم کم هم بقیه تیم اومد و ساعت ۶ روستا را به مقصد نقده تر ک کردیم
برای اولین اردو برنامه خوبی بود
که با یه سری نواقص از طرف خودم همراه بود
۱.کیسه خواب مناسب نداشتم
۲.چادر مناسب نداشتم
۳.استراحت کم داشتیم به علت تعداد نفرات زیاد در چادر
۴.عدم تمرین قبلی برای این برنامه
امیدوارم برای اردوی بعدی که در سبلان خواهد بود این نواقصات را برطرف کنم
لازم به ذکر است این برنامه از نظر اسمی یک اردو و رقابت بود
چرا که صمیمیت بچه ها حاکی از یه برنامه دیگه بود به مانند برنامه های قبلی
در پایان از آقای قربانی دکتر سلیم زاده و آقای سلیمانی که زحمت مقدمات این برنامه را به دوش کشیدن از طرف تمام بچه های گروه تشکر میکنم
به درود....
دالامپر نام کوهی است...